زين الدين محمود واصفى
414
بدايع الوقايع ( فارسى )
بر جهان نتافتى ، هركه را پسر صاحبجمالى بودى ، پدر و مادر او را مثل دختران دوشيزه در پردهء عفاف نگاه مىداشتند و او را از خانه بيرون نمىگذاشتند . بى [ بى ] گل « 1 » كوكلتاش را پسرى بود شاه محمد نام كه خلق خراسان مىگفتند كه بعد از حضرت يوسف به حسن و جمال او ديگرى نبوده . [ بيت ] « 2 » : يوسف نبود چون او در نيكوئى مكمل * ( 76 b ) نقاش نقش ثانى بهتر كشد ز اول و خواجگى محمد چنار وسايط و وسايل ساخته بود كه به آن جوان اختلاط كند . محمود تربتى كه صاحب هجو سيد غياث الدين شرفه « 3 » است از براى آن جوان رباعى گفته ، چون آن رباعى به آن جوان رسيد از اختلاطش ممنوع گرديد . آن رباعى اين است : اى سروقد سمن بر لاله عذار * زنهار مباش همنشين با خس و خار هرچند چنار سرفراز چمن است * تو شاخ گلى ترا چه نسبت به چنار و اين معنى را هيچكس زهره نداشت كه از ترس امير محمد ولى بيك به عرض سلطان « 4 » رساند . چنين گويند كه ميرزا شخصى را تعيين كرده بود كه به رسم نوكرى در ملازمت امير عليشير كمر بسته بود و هرچه در مجلس واقع مىشد مثل كِراماً كاتِبِينَ « 5 » آن را « 6 » در طومارى ثبت كرده ، هرروز آن روزنامه را به مطالعهء پادشاه مىرسانيد . و هيچ احدى به اين راز مطلع نبود مگر
--> ( 1 ) - T : اين كلمه را ندارد ، P : كل . بقيه نسخ : كلى ( 2 ) - T ، P : فرد ( 3 ) - T : شرف ( 4 ) - نسخ ديگر : سلطان حسين ميرزا ( 5 ) - قرآن سوره 82 آيه 11 ، تمام نسخ : كرام الكاتبين ( 6 ) - A ، C : او را .